يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
9
رياض الادويه ( فارسى )
، غالب آنان خود آشنايى با طب داشتهاند و حتى با پزشكان شخصى خود راجع به مسايل پزشكى مباحثه نموده ، و گاهى نيز معالجه مىكردهاند . آنها كتابهايى طبى مىنوشتند يا ديكته مىنمودند و به تأسيس بيمارستانها و مراكز ديگر پزشكى توجه كاملى مبذول مىداشتند . قابل ذكر است مبادلهء علوم و دانش و هنرهاى اسلامى ، به خصوص علوم پزشكى بين شبه قارهء هند و ايران از قرن چهارم هجرى با سفر ابو ريحان بيرونى به هند آغاز شد كه اهميت زيادى دارد . پس از آن چون در غزنه ، سلطنت آل سبكتگين با جهانسوزى علاء الدين جهانسوز از هم گسيخت و آخرين تاجدار اين خانواده خسرو ملك پسر خسرو شاه در 1160 ميلادى لاهور را دار السلطنهء خود قرار داد و سرير آراى سلطنت شد ؛ ضياء الدين عبد الرافع هروى طبيب شخصى او بود و به قول مؤلف مآثر لاهور ، بعد از وى تا وقتى كه زمام سلطنت به دست معز الدين غورى معروف به شهاب الدين غورى بود او در پزشكى مقام شامخى داشت . ( نقل از : واسطى ، تاريخ روابط پزشكى ايران و پاكستان ، صص 9 - 12 ) خانوادههاى پزشكانى كه از ايران به هند اسلامى وارد و طرح اقامت افكندند ، در استحكام و گسترش روابط و مناسبات ايران و پاكستان و هند سهم بزرگى دارند . آنان يك سلسله تأليفات پزشكى را انجام دادند و با درس و تدريس سبب انتشار و اشاعت علم پزشكى شده ، اين فن را رواج دادند و به وسيلهء معالجه و درمان خلق خدا را بهرهمند ساختند . البته داستانهاى پزشكان دانشمند و حاذقى كه از ايران وارد هند اسلامى گرديدند و به تشويق و پشتيبانى سلاطين هند اسلامى خدمات بزرگ پزشكى انجام دادند ، همه جا در تاريخ و تذكرهها مشهود است . سلسلهء ورود پزشكان از دورهء غزنويان آغاز گرديد و در زمان علاء الدين خلجى ، به گفتهى برنى مؤلف تاريخ فيروز شاهى ( صص 352 - 366 ) ، پزشكان متعددى از اصفهان و شيراز و سمرقند وارد دهلى گرديدند . در قرنهاى دهم و يازدهم هجرى كه آفتاب اقبال دولت صفوى بر نصف النهار بود ، گيلان ، تبريز ، مشهد ، اصفهان ، شيراز ، سمرقند و بخارا بزرگترين مراكز علم و دانش بودند و اساتيد بزرگ دانش و هنر آن نقاط ايران در